الشيخ محمد آصف المحسني

37

معارف اسلامى (مهدى موعود و فضايل رمضان و شبهاى قدر) (فارسى)

بعد از يك ساعت كسىكه خادم فراش حرم امام حسين عليه السلام بود و در مدت بيست سال سجاده نماز را براى اين عالم دينى پهن مىكرد ، آمد و شروع كرد به كوبيدن دروازه ؛ ولى هرچند دروازه را كوبيد كسى در را باز نكرد . بعد جاى نماز را از بالاى بام خانه انداخت در داخل خانه عالم ، سپس گفت : بىدين ! بيست سال من اين جاى نماز را براى شما پهن مىكردم كه تو عالم هستى و به أئمه عليه السلام اعتقاد دارى ، من فكر نمىكردم كه تو دشمن امام زمان هستى ! بگير جاى نماز خود را ، اين را گفت و برگشت بسوى حرم . فرداى آن روز دوباره خادم آمد دروازه عالم را كوبيد ، كسى باز نكرد . آخر صدا زد در را باز كنيد ، به خدا قسم من براى اذيت شما نيامدم ؛ بلكه آمده‌ام از شما عذر بخواهم ، وقتى زياد اصرار ورزيد در را باز كردند . خادم آمد جلو و شروع كرد به بوسيدن دست عالم و گفت مرا ببخشيد كه ديروز نسبت به شما بسيار بىادبى كردم ؛ ولى از نادانى و جهالت من بود . اكنون فهميدم كه حرف‌هاى شما حق است . عالم پرسيد : ازكجا فهميدى كه حرف‌هاى من حق است ؟ گفت : شب خواب ديدم يك مرتبه اعلان شد كه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ظهور كرد . همه رفتند و من هم رفتم ؛ وقتى نزديك امام عليه السلام رسيدم ، گفتم : آقا از همه جلوتر ، من در خدمت شما حاضرم ، امر فرماييد . امام عليه السلام روى طرف من كرد و فرمودند ، فلانى همين خانه كه شما در آن مىنشينيد غصبى است ؛ شما تا هنوز از آن خبر نبوديد ؛ اكنون كه مطلع شدى برو پيش فلانى ، يكوقت